انتخاب بين بيكار شدن وقبول شرايط ناعادلانه كار و رضايت در برابر خواستههاي نادرست كارفرمايان انتخاب سختي است كه بخش بزرگي از شاغلين بخشهاي مختلف كشور با آن مواجه هستند.
اين وضعيت در درجه اول نتيجه بالا بودن نرخ بيكاري در كشور است كه اگرچه حدود 10درصد اعلام ميشود اما واقعيت اين است كه بخش زيادي از كساني كه در مراكز دولتي و حتي خصوصي كار ميكنند عملا مسئوليت چنداني برعهده ندارند و بسياري از مراكز دولتي را با نصف كارمندان فعلي هم ميتوان اداره كرد.
بنابراين طبيعي است كه كارفرمايان براي هر موقعيت شغلي با تقاضاهاي فراوان روبرو هستند و بديهي است كه در اين وضعيت كارفرما بهدنبال ارزانترين و بهترين نيروي كار است. مانع قانون كار نيز عملا با توافق طرفين دور زده ميشود.
بر اساس قانون كار همه كارگران بايد تحت پوشش بيمه تامين اجتماعي باشند اما از بازرسان سازمان تامين اجتماعي بسيار شنيدهام كه كارگران هميشه شرط كارفرما براي دروغ گفتن به بازرس سازمان را در برابر اشتغال به كار ميپذيرند و به روشهاي مختلف كارفرما را در گريز از پرداخت حق بيمه ياري ميدهند.
يكي از كارمندان سازمان تامين اجتماعي هم خاطره جالبي تعريف كرد.
مديرعامل سابق سازمان در جمع خبرنگاران از مزاياي بيمه تامين اجتماعي و اقشار جديد تحت پوشش و اين قبيل مسائل صحبت ميكرده كه با سوال خبرنگاران در مورد بيمه خودشان مواجه ميشود. ضيايي هم از شناخته شدن حرفه خبرنگاري به عنوان كار سخت و زيان آور ميگويد كه در اين بين خبرنگار باشگاه خبرنگاران كه طبق معمول از اماتورترينهاست ميگويد اگر بيمه خبرنگاران اجباري است پس چرا خبرنگاران باشگاه بيمه نيستند؟.......
فرداي آن روز معاون فني ودرآمد سازمان به شعبه 25 تهران دستور ميدهد كه از باشگاه خبرنگاران بازرسي دقيق انجام شده و اسم همه خبرنگاران در ليست بازرسي ثبت شود........
روز بعد از بازرسي همه خبرنگاراني كه اسمشان در ليست بازرسي ثبت شده به شعبه 25 تهران مراجعه ميكنند. نه براي پيگيري كارشان و دريافت دفترچه بيمه؛ براي اعتراض.
چند نفري ميگويند آمده بودند به دوستانشان سربزنند، چند تاي ديگر هم براي سوال از نحوه عضويت در باشگاه آمده بودند، بقيه هم هركدام آمدهاند تا به روشهاي مختلف ثابت كنند كه خبرنگار باشگاه نيستند........
اينها همه در انتخاب بين بيكاري و كار در شرايط غير منصفانه دومي را انتخاب كردهاند.
حكايت عجيبي است اين انتخاب آن هم براي كساني كه بايد قانون گريزيها و رفتارهاي نادرست مديران را افشا كنند.
خبرنگاري كه از حق خود به بهاي از دست ندادن شغل ميگذرد چطور ميتواند براي احقاق حق ديگران تلاش كند؟
بهرهمندي از پوشش بيمهاي حق همه شاغلين از جمله خبرنگاران است. در اين كشور چند هزار نفري خبرنگار داريم كه بناست نارساييها و مشكلات مردم را پيگيري كنند و حل مشكلات مردم را از مسئولين بخواهند. از اين جماعت چه تعداد تونستهاند حق قانوني خود را مطالبه كنند؟
داد درویشــــــی از سر تمــــهــیــــد
سر قلیــــان خویش را به مــــریـــــد
گفت کز دوزخ ای نـــــکـــو کـــــــردار
قـــــدری آتــــش به روی آن بگــــذار
بگــــرفت و بـــبـــــرد و بـــــــــاز آورد
عقـــــــــد گوهـــــــــر ز درج راز آورد
گــــــــفت در دوزخ هــرچـه گـــردیدم
درکـــات جحیـــــــــــم را دیــــــــــدم
آتـــش و هیــــــزم و ذغــــال نبــــــود
اخگـری بهــــــر اشتــعـــــال نبــــــود
هیــــچ کس آتشــــــی نمی افروخت
ز آتش خویش هر کسی می سوخت
ديشب يكي از دوستان خبر آزادي اين همكلاسي قديمي رو داد. خبر خيلي خوبي بود بعد اين همه خبرهاي ناگوار خوشهالي رو دوباره به يادمون آورد.
با ورود میرحسین به عرصه رقابتهای ریاست جمهوری با توجه به آرایش نیروهای سیاسی به نظر میرسد در حال تجربهای جدید هستیم تجربهای که در همه انتخابات ریاست جمهوری کشورمان بی سابقه است.
کافی است شرایط فعلی را با انتخابات سال 80 یا 72 مقایسه کنیم در آن انتخابات نیز رییس جمهور وقت یکی از رقبای اصلی بوده است اما همه جریانات سیاسی و حتی همه رقبا پیروز انتخابات را میشناختند اما این بار احمدی نژاد احتمالا رقابتی حتی سخت تر از رقابت گذشته خواهد داشت.
حضور میرحسین موسوی در این انتخابات رقابتی به مرتب نزدیکتر و نفسگیرتر از دور نهم را نوید میدهد. با حضور میرحسین میتوان انتظار داشت که بیشتراصلاحطلبان و بخشی از اصولگرایان معتدل از او حمایت کنند تا احمدینژاد اولین رئیسجمهور ایران باشد که برای چهار سال دوم از تداوم ریاستجمهوری و حضور در قدرت بازمیماند.
سخنرانی میرحسین موسوی درحسینیه حجت نازیآباد برای من که برای اولین بار او را از نزدیک میدیدم نکات جالب توجهی داشت.
او صحبت از آزادی را به وقتی دیگر و جایی دیگر موکول کرد و ترجیح داد تا اولین سخنرانی انتخاباتیاش را به شعار دیگر انقلاب یعنی استقلال اختصصاص دهد.
میرحسین دولت احمدینژاد را به خاطر هزینهی بی برنامه درآمد نفت، بی اعتنایی به نظرات کارشناسان، عدم استفاده از تجربیات مدیران و بهخصوص انحلال سازمان مدیریت و برنامهریزی به باد انتقاد گرفت و همه این کارها را مغایر با اسلام ناب محمدی برشمرد.
او از کمرنگ شدن ارزشهای انقلاب گفت و گفت که در آن روزها فقرا و مستضعفین به خاطر کمبودهای مالی تحقیر نمیشدند و ارزش انسانها مانند امروز به توان انها برای مصرف وابسته نبود.
او که نامش برای بسیاری از مردم ما یادآور سالهای جنگ و حماسه است گفت وقتی شهید باکری از دنیا رفت فهمیدیم که او مهندس مکانیک بوده است چرا که در آن روزگار مثل امروز مدارک دانشگاهی مبنای ارزشگزاری نبود و خرید و فروش نمیشد.
از نظر من حضور میرحسین بیش از هر چیز میتواند زمینه را برای بازگرداندن اتحاد از دست رفته اصلاحطلبان فراهم کند اما در هر صورت سخنان میرحسین برای من مثل بیانیهاش پرابهام و سوال برانگیز بود. البته او هم در انتقاد از دولت و در واقع در موضع نفی سخنانی واضح، کاملا درست ومنطقی دارد؛ مصرف بیرویه درآمدهای نفتی،انحلال سازمان مدیریت و بیتوجهی به نخبگان مسائلی ملموس و قابل فهم است اما آنچه او از آینده ترسیم کرد برای من چندان قابل فهم نیست. درواقع طبق معمول و به سبک و سیاق همیشه میرحسین هم در اولین سخنرانیاش بیشتر به بیان مشکلات تمرکز کرد وکمتر به ارائه راهکار پرداخت.
علاوه بر این او از ادبیات خاصی بهره میگیرد که برای من نامانوس است. میرحسین از رواج مصرفگرایی وتجملات انتقاد کرد و به مرفهین بیدرد تاخت تا ادبیات ابتدای انقلاب که من و هم نسلانم تنها توصیف آن را از بزرگترها شنیدهایم بار دیگر زنده شوداما سوال من این است که ایا به راستی بازگشت به ادبیات انقلاب ممکن است؛ مگر نه اینکه ما از سالهای انقلاب و جنگ فاصله گرفتهایم و سیاستورزی در هر دورهای باید متناسب با شرایط خاص آن دوره باشد. چهار سال پیش در چنین روزهایی دکتر زیباکلام(اگر اشتباه نکنم) در رابطه با تفاوت دوران میرحسین با روزگار فعلی در یادداشتی نوشته بود: در زمان نخستوزیری مهندس موسوی جوانان این کشور برای رفتن به جبهههای جنگ در برابر مساجد صف میکشیدند اما امروز جوانان ما برای رفتن از این کشور در برابر سفارتخانههای بیگانگان میایستند.
نمیدانم میرحسین برای نسل من که تصور چندانی از دوران نخستوزیری او ندارد؛ واقعا پیام تازهای دارد یا اینکه آمده است تا ما را به آن سالها ببرد و ارزشهای خود و هم نسلانش را به ما هم تحمیل کند. برای من میرحسین به خاطر نام نیکی که نزد بزرگترها دارد و اینکه ایران را در سختترین شرایط اداره کرده است، قابل احترام است اما برقراری ارتباط با او برایم چندان آسان نیست.
روزنامه نگاری در کشور ما حکایت غریبی دارد. گویی در این کشور شغل روزنامهنگاری به معنای واقعی وجود ندارد و به نظر نمیآید که بعد از این نیز چنین شغلی بوجود آید. تصور بخش بزرگی از جامعه از روزنامهنگاران این است که افرادی از سر تفنن و برای سرگرمی یا خود نمایی ویا هر چیز دیگری به این کار میپردازند. کمتر کسی میپذیرد که تعدادی از افراد این جامعه روزنامهنگاری را به عنوان شغل خود برگزیدهاند و از این راه گذران زندگی میکنند.
از حدود چهار ماه پیش با توافقات و تعاملات مدیر مسئول روزنامه فرهنگ آشتی با شهردار تهران این روزنامه به یکی از اقمار رسانهای قالیباف تبدیل شد که نتیجه این توافق، تغییر زمینه انتشار و در نتیجه اخراج همه تحریریه این روزنامه بود. مدیر روزنامه هر تصمیمی که تشخیص دهد میتواند بگیرد و به قول معروف اختیار مال خود را دارد اما مسئله اینجاست که ما در آن زمان حدود سه ماه حقوق عقب افتاده داشتیم علاوه بر اینکه مدیریت روزنامه هیچیک از اعضای تحریریه را تحت پوشش بیمه قرار نداده بود. نهایتا مدیر روزنامه این طور تصمیم گرفت که نصف طلب اعضای تحریریه را یک هفته بعد از اخراج بدهد و برای بقیه آن نیز چکی برای نیمه اول اسفند به ما دادند علاوه بر اینکه درقبال دریافت این چک ما باید دریافت تمام و کمال تمامی حقوق خود را تایید میکردیم و هیچ گونه ادعایی نداشته باشیم.
اکنون وارد نیمه دوم اسفند شدهایم و حساب مدیر محترم خالی است؛ ما ماندهایم و چکی از موسسه مالی واعتباری انصار که مشمول مقررات بانکی هم نیست و در واقع نقد شدن آن به مرام مدیر روزنامه بستگی دارد. ما اولین گروه روزنامهنگاران نیستیم که به این حال و روز افتادهایم و آخرین هم نخواهیم بود. گذشته از اینکه ما به طلب خود میرسیم یا نه سوالی که ذهن را مشغول میکند این است که آیا راهی برای دفاع از حقوق ما وجود دارد یا نه.
به نظر من محدودیتهای قانونی برای روزنامهها و عدم امکان گردش صحیح و آزادانه اطلاعات بزرگترین و اصلیترین منشا مشکلات روزنامهنگاران است و تا زمانی که قانون تنها به عده خاصی اجازه دهد که با استفاده از رانتهای رسمی و غیررسمی مجوز انتشار نشریه دریافت کنند اوضاع به همین منوال خواهد بود.
در شرایط فعلی مطبوعات نمیتوانند به کارکرد واقعی خود که همان اطلاع رسانی و شفاف سازی است عمل کنند و روزنامهنگاران نیز در ناامنی شغلی که امرزه جزئی از ذات کارشان شده، امکان پیگیری مشکلات و کاستیهای جامعه را نخواهند داشت. کسی که توان گرفتن حق خود را نداشته باشد چگونه میتواند از حقوق دیگران دفاع کند.
کشور ما در عرصههای گوناگون و حوزههای مختلف علمی به نوعی راه رشد و ترقی را طی کرده است اگر چه سرعت پیشرفت در همه حوزهها یکسان نیست ولی به هر حال روند توسعهای داشتهایم اما با کمال تاسف در عرصه مطبوعات ما در زمره محرومترین و عقبماندهترین کشورها هستیم. آیا براستی عزمی برای تغییر وضعیت و بهبود شرایط مطبوعات وجود ندارد؟ و کشور ما باید همچنان از نظر قانون مطبوعات به تعبیر دکتر معتمدنژاد جزء کشورهای استبدادی وتابع نظام پیشگیری باشد؟
بار چه کسی را میبرند
یکی از مدیران سازمان تامین اجتماعی چند روز پیش میگفت بعد از ابلاغ قانون بیمه باربران و تسهیلات دولت برای کمک به تحت پوشش قرار گرفتن این افراد که از محرومترین اقشار جامعه هستند، افراد بسیار زیادی برای استفاده از این تسهیلات به شعب تامین اجتماعی مراجعه میکنند و با معرفی خود به عنوان باربر متقاضی استفاده از کمک دولت برای تحت پوشش قرار گرفتن میشوند و در حالی که هیچ راهکاری برای شناسایی باربران واقعی وجود ندارد عده زیادی با توجه به تخفیف حق بیمه مخصوص باربران از این خلا قانونی سواستفاده میکنند.
مدیر تامین اجتماعی میگفت در یکی از شهرهای کوچک که 800 خانوار بیشتر ندارد بیش از 500 نفر خود را باربر معرفی کردهاند و از تخفیف مربوط به بیمه باربران استفاده میکنند و معلوم نیست که اینها در کجای این شهر کوچک باربری میکنند و بار چه کسی را میبرند.
کمتر پیش میآید که ما به فکربابران بیفتیم انها فراموش شدگان جامعه هستند اما واقعیت این است که آنها به کاری مشغولند که در نهایت دیر یا زود باعث بیماری و بروز مشکلات جسمی میشود و شاید بیش از سایر افراد به تسهیلات درمانی و از کارافتادگی تامین اجتماعی نیاز داشته باشند اما اکنون که شرایطی پیش آمده است تا آنها از کمکی ناچیز برای استفاده از حق بدهی خود استفاده کنند برنامهای مناسب برای جلوگیری از سواستفاده فراهم نشده است.
من شک ندارم که با وجود این قانون نیز تعدادزیادی از باربران تحت پوشش بیمه قرار نگرفتهاند چرا که اکثر انها توان پرداخت همان ماهانه 17هزار تومان را هم ندارند و این قانون نیز مثل خیلی چیزهای دیگر به نام آنهاست و به کام دیگران.
البته آنها هم که به تامین اجتماعی میروند و خود را به دروغ باربر معرفی میکنند تا از تخفیف حق بیمه استفاده کنند شاید وضعیت مناسبی نداشته باشند و از نیازمندان جامعه باشند اما چرا باید ما خود اینگونه به حقوق یکدیگر تجاوز کنیم. ایگونه است که وقتی رعایت حق در جامعهای ارزش نباشد همه فعالیتها وبرنامههای اجتماعی با مشکل مواجه میشود.
در طول سالهای گذشته ما صفحات زیادی از روزنامهها را به گزارشهایی از باربران اختصصاص دادیم و گفتیم و نوشتیم که کسی به فکر انها نیست اما اکنون که اندک امکانی برای کمکی ناچیز به انها فراهم شده میبینیم که چگونه هر کسی به حقوقشان تجاوز میکند و گویی در این جامعه تجاوز به حقوق دیگران کاری ارزشمند است.
ایا براستی برای شناسایی باربران و احقاق حقوق انها راهی نیست و امکان یافتن سازوکاری که بتوان انها را تحت حمایت قرار داد وجود دارد.